وای اگه جوون دورچاک دامن شهر و بگیره

بره و واسه همیشه سراغ ده و نگیره

وای اگه درفش ایمان توی اوج شب بمیره

اگه باز رهبر قومی زن گرمکی بگیره

وای اگه پیوند قلبها بشکنه به دست کینه

وای اگه دوباره ملکی مرگ حسین و ببینه

دیگه از غرور این خاک چی میمونه؟چی میمونه؟

واسه بچه های دورچاک چه کسی قصه می خونه؟

کاشکی از بغض َالودُر خون نشه قلب ستاره

کاش نیاد روزی که حداد توی کوچه پا نذاره

کاشکی از چشمای مادر خواب فرزند را نگیرند

کاشکی باغهای کشاورز توی رویاشون نمیرند

غم بی دینی مردم به دل انوش می مونه

دوباره خروش کامران قلب شب را می سوزونه

چشمای معصوم یعقوب از یاد دورچاک نمی ره

قله ها می ریزند اما بغض مادر نمی میره

دیگه از غرور این خاک چی می مونه؟چی می مونه؟

واسه بچه های دورچاک چه کسی قصه می خونه؟

----------

الودر:نام یکی از کوههای دورچاک

یعقوب:مرحوم یعقوب صالحی دهیار سابق دورچاک که در زمان کوتاهی برای آبادی روستا زحمات فراوانی کشیدند اما متاسفانه در یک سانحه رانندگی جان خود را از دست دادند.