سنگ تمام...
"..."
آدمها برای هم سنگ تموم میذارن
و برای این کار ازهم سبقت می گیرند
بعد با کلی دسته گل و القاب زیبا
مراسم سوم و هفتم برگزار می کنند...
دوستان ،آشنایان و دشمنان عزیز و دوستداشتنی من
من سنگ تموم نمی خوام
لطفا دسته گلهای محبت آمیز خودرا
هرچه زودتر(تاکید میکنم قبل از مرگم) برایم ارسال نمایید.

من نمی خواهم که بعد از مرگ من افغان کنند
دوستان گریان شوند و دیگران نالان کنند
من نمی خواهم که فرزندان و نزدیکان من
ای پدر جان ! ای عمو جان! ای برادر جان کنند
من نمی خواهم پی تشییع من خویشان من
خویش رااز کار وا دارند و سرگردان کنند
من نمی خواهم پی آمرزش من قاریان
با صدای زیر و بم ترتیل الرحمن کنند
من نمی خواهم خدا را گوسفندی بیگناه
بهر اطعام عزادارن من قربان کنند
من نمی خواهم که از اعمال نا هنجار من
ز ایزد منان در این ره بخشش و غفران کنند
آنچه در تحسین من گویند بهتان است و بس
من نمی خواهم مرا آلودۀبهتان کنند
جان من پاک است و چون جان پاک باشد باک نیست
خود اگر ناپاک تن را طعمۀ نیران کنند
در بیابانی کجا از هر طرف فرسنگهاست
پیکرم را بی کفن بی شستشو پنهان کنند
حبیب یغمایی
روستای دورچاک از روستاهای الموت قزوین با فرهنگ و زبانی غریب در میان کوههای سر به فلک کشیده ی رشته کوه البرز پنهان است. دورچاک:به معنای کنار(اطراف) دریاچه یا حوضچه ی اب است که این معنا از بافت قدیمی روستا به خوبی برداشت می شود.